حسین کیست ؟

1

✍احسان پارسا …
حسین کیست ؟
عاشورا ، روزی که در تقویم شیعیان به عنوان معیار  و سمبل نبرد فجر و ظلمات  متبلور و برجسته گشته .
روزی که اگر فارغ از همه ی تعصبات ایدئولوژیک  و
سطحی نگری های مُغرضانه اگر   به صورتی ژرف و چند سویه مورد واکاوی قرار گیرد میتواند هم راه باشد و هم راهبر ،
هم نای باشد و هم نوا ، هم سوز جدایی و  وداع باشد و هم ساز ظفرمندی  و شیدایی
من نه مفسر دینی ام ،  نه ادراک و اشراف چندانی بر مسائل مذهبی دارم و در این نگاره صرفآ قصد پرداخت به برداشت شخصی و قطعآ   الکن خود از شخصیت حسین

( ع ) و قیام سترگ عاشورایی را دارم  .
قطعآ شعار نهادین و محوری نهضت عاشورا  ، بر یک شالوده ی عظیم و  یک پیکره ی  زعیم  ، استوار است و آن این کلام غامض  و پر محتواست  که از گستره ی دید من ناقص العقل  ؛ چکیده و عصاره ی تمام ادیان ،  کتب الهی ، رهنمود پیامبران  و حتی قوانین موضوعه ی بشری بوده و هست .
(( اگر دین ندارید ، لا اقل آزاده باشید ))

و عامیانه تر  بگویم
 اگر دین ندارید  ، مرد باشید
اگر دین ندارید ،  انسان باشید
اگر دین ندارید  ، حقگو و حق پندار باشید
اگر دین ندارید ،  درست کردار باشید
اگر دین ندارید ، راست گفتار باشید
اگر دین ندارید ، مطالبه گر  حق و حقیقت باشید
و این شاهبیت زرین  یعنی اتمام انسانیت ، یعنی بیرق تمام علوم انسانی و عرفانی
یعنی فانوس راه ظلمات در  زندگی و زیست سرگردان ما  انسانها
یعنی میتوان در آستانه نبردی سهمگین ، با کمترین تعداد از بُعد کمیّت باشی و صادقانه به لشکرت بگویی فردا همگان کشته خواهید شد و هر کس تعلق خاطری دارد ، هر کس تردید و تمنایی دارد ، بی هیچ منعی  ، در تاریکی و خفای شب و با حفظ حرمت و آبرو به دیارش بشتابد .
میتوان (( مُسلم ))  بود و عقیل وار پای بیعت و دعوتت بمانی .
میتوان (( عباس))  بود و بی دست و حتی با دندان و تا پای جان  به ادای دین و وظیفه ی اخلاقی ،  پرداخت .
میتوان (( عمرسعد ))  فرزند   فرمانده ای جهانگشا بود و دین و دنیای خود را به  (( گندم  ری )) تباه کرد .
میتوان یزیدی بود و در بزنگاه ماندن و رفتن با
جامه ی (( حر ))  ققنوس زمانه شد  .
میتوان (( وهب نصرانی ))  بود و ابلیس درون را به صلیب کشید .
میتوان  (( شمر )) همان مسلمان دو آتشه ، همان یار استوار
امیر المومنین در جنگ صفین  بود و نمازی به وسعت جعفر طیار خواند  و در بزنگاه تاریخ  شنیع ترین اعمال را به فعلیت رساند   و تا ابد لعن الهی و انسانی را به جان خرید .
میتوان زن بود ،  در غُل و زنجیر بود  و (( زینب وار )) فریاد کرد و هُرم قیام حسین را شعله ور ساخت .
میتوان حسین بود و حسینی ماند .
میتوان سر     داد  ، خون داد ، جان داد ولی  سامان و آرمان را نداد  .
به راستی هر کدام از ما ، بازیگر کدام نقش عاشورای

زمانه ایم  ؟
به راستی از این خیل عظیم عزاداران سیاهپوش ،  چند نفر  بر اساس مانیفست عاشورا و دکترین متعالی
حسین ( ع )  رستگار شده اند  ؟
به راستی چقدر در زیست و زندگی خود آزاده بودن را ، مرد بودن را و  انسان بودن را لحاظ کرده ایم  ؟
منِ کاسب چقدر در تعاملات تجاری خود مردانگی ، انصاف  و گذشت   را متجلی کرده ام‌ ؟
تو مدیر ، تو  مسئول ،  تو کارمند  در امور کاری خود چقدر حرمت حسین و حسینی بودن را غنیمت میشماری و فارغ از نصرانیت
((  وهب ))  و گذشته ی تاریک  ((  حر )) به ایفای امور
پرداخته ای  ؟
تو  صاحب ثروت  ، تو  عزادار و  سیاهپوش ، چقدر به انسانیت و گذر از تعلقات دنیوی بر سعد درون خود پای نهادی  وحریت را فریاد کرده ای  ؟
تاکید میکنم بنده مفسر دینی نیستم
من یک انسانم ، فارغ از هرگونه تعلق حزبی و جناحی
اما  یک چیز را خوب میدانم
اگر راه صلاحی  هست ،  راه حسین ( ع )  است
و اگر چراغی هست بلا شک همان فانوس فنا ناپذیر  عاشوراست
آری
«حسين بيشتر از آب، تشنه‌ لبيك بود، افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.» (دکتر شریعتی)

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید