خاطرات محرم در گل زرد( قسمت دوم – پایانی )

5

🌻🖤👈 قسمت دوم و‌پایانی
خاطرات محرم در گل زرد
👇👇👇👇👇👇
زرد و نیز با  بر پا کردن چند علم یا به عبارتی    همان توق که
متشکل بود از یک بافت پارچه  ای  مخملی مدور با رنگهای غالبا سبز و مشکی و قرمز و منگولهای دوخته شده در اطراف آنها و سپس  نصب این نمادها در وسط و یا کنار خیابون . تا افراد هر محله شبها بدور انها جمع شوند و به عزاداری خود بپردازند ….هنوز از خاطرم نمی رود ان نوحه سرایهای حاج جعفر سلطانی در خیابان سوم اسفند را که با چه شور و هیجانی مردم را بدور خود جمع میکرد و دسته عزداران خیابون سوم اسفند بسوی خیابونهای اطراف همین محله  گل زردروان میشدند و اجتماعات با صفایی را برای عزاداری تشکیل میدادند در صف’اول عزا داران خیابون سوم اسفند همیشه مرحوم پاپی تار.. مرحوم حاج محمدعلی امید زاده  .. مرحوم عباس فولادوند…..مرحوم نعمت همایونی معروف به هالو نعمت ….مرحوم رضا امیدزاده …و چند نفری دیگر از افراد بزرگ محله قرار داشتند و در پشت سر انها سایر جوانان  محله قرار میگرفتند ….هر ساله در روز عاشورا به رسم یک عادت چندین ساله دسته عزاداران خیابون سوم اسفند راهی خانه اقا عبدالله محضر دار میشدیم که هم اکنون آن خانه در خیابان خیام به اپارتمان  گلها متعلق به نیروی نظامی سپاه تبدیل شده   و با شیر داغ و کیک و سیگار از ما پذیرایی میکردن اما وقتی خوب دقت میکردم نمی دیدم جوانان محله زیاد به خوردن شیر علاقه ای نشان بدهند مگر عده معدودی اما تا دلت بخواهد از گرفتن سیگار استقبال زیادی میکردند و برای  آقا عبدالله محضر دار دست به دعا بر می شدند…..گویا قرار نبود  مرحوم حاج جعفر سلطانی فرزند عله سلطانی که مرحوم پدرشان هم  نوحه گوی قدیم محله پشت بازار بودند که دفتر آجر فروشی انها هم در چهار راه بانک  روبه روی داروخانه لرستان بود نوحه جدیدی برای ما بخواند تا جایی یاد دارم چندین سال پشت سر هم هر ساله  جعفر سلطانی با آن عینک بزرگ و کت مشکیش  نوحه ای داشت به این مضمون ..
…….می روم می روم  . می روم اما دلم اینجا بود حسین جان خدا نگهدار تو …….این توو این نعش جوانان تو حسین جان خدانگهدار تو…این تو و این نعش علی اکبرت این تو و این نعش علی اصغرت حسین جان خدا نگهدار تو …..که خیلی هم متن این نوحه طولانی بود بطوریکه پس از خواندن ای وا شهیدا در پایان این نوحه دیگر کسی رمق حرف زدن و سینه زدن برایش باقی  نمی ماند …..و با اقام هه رو  هه رو گفتنهای هالو نعمت دوباره به خیابون سوم اسفند مراجعه میکردیم …یادش بخیرمرحوم جمشید رضایی هم با عده ای از بچه محلها که هنوز پس از افتادن  در گل و لای روز عاشورای زمستان  سرد ان سالها خوب خشک نشده بودند با دردست گرفتن یک پیت نفت بیست لیتری فلزی  و با دو بار گفتن  نسوزی نسوزی با صدای بلند  نفت بر چوبهای نیمه سوخته می ریخت و دوباره شعله های اتش’سر به فلک می کشیدند و هر ساله این کار نفت ریختن بر چوبها در انحصار او بود و شخص دیگری نباید غیر از  او  مبادرت به این کار میکرد…و صدای ساز و دهل  چمرونه وعزای مخصوص روز عاشورا با اجرای سرنا نوازی   مرحوم حوجعالی  و همراهش در کنار خیمه و جلوی هئیت در هنگام قربانی کردن گوسفند نذری حاج محمدعلی امیدزاده در جلوی پای عزاداران که هر ساله این کار را انجام می داد بیشتر برایمان خاطر انگیزتر میشدمخصوصا زمانی که همه برای سلامتی حاج محمدعلی امیدزاده صلوات میفرستادندتا شاید برای سال اینده عاشورا یک علامت برای جلوی هئیت خریداری کند…و وقتی در همان حین که به  دور میدان تختی نزدیک میشدیم جوانان سه راه دارایی روبه روی خانه آقای جزایری که تعداد انها هم زیاد نبود و معروف بودند به بچه های سه راه شوروی چون در طول سال هیچ کس انها را به چشم نمی دید و به طور سری فقط روز عاشورا سر و
کله انها پیدا میشد  از پایین به ما ملحق میشدن و با سر دادن شعارهای سینه زنان شهدا خوش امدید خوش امدید به استقبال انها میرفتیم که انها هم با پاسخ دادن اجر شما با شهدا خوش امدید خوش امدید جوابگوی ما میشدن و به جمع ما اضافه میشدن ….زمستان سال ۱۳۶۲ وقتی که همراه با جمع کثیری از اهالی وارد مسجد صاحب الزمان چهار راه فرهنگ شدیم جعفر سلطانی تا شروع کرد به خواندن نوحه می روم می روم ملاحظه کردیم که برق مسجد را به طور عمد بر روی اهالی سوم اسفند و جعفر سلطانی قطع کردن و در مسجد را برای بیست دقیقه ای بر روی ما بستند و عده ای از بیرون با سر دادن مرگ بر منافق و ساواکی ما را مورد خطاب قرار میدادن  که این خاطره تلخ ان روز ان سال عاشورای حسینی باعث شد که سال بعد دیگر شاهد حضور جعفر سلطانی در جمع اهالی محله نباشیم و  همین امر موجب شد که هیئت عزاداران خیابان سوم اسفند از  هم پاشیده شود هر چند بعد از آن با امدن زنده یاد مرتضی یاراحمدی به عنوان مداح و نوحه گوی محله برای چند سالی همچنان عده ای به عزاداری و جمع شدن در روز عاشورا پرداختند اما دیگر ان حس و حال زمان جعفر سلطانی پسرحاج عله سلطانی آن خرم ابادی با اصالت و ریشه دار  و آن انسانهای با صفا  را برایمان نداشت تا جایی که بعد از آن اتفاق نا خوشایند ان سال مسجد صاحب الزمان جعفر سلطانی به امریکا مهاجرت کرد و بعد از چند سالی چشم از جهان فرو بست خیلی از افراد هم  دیگر آن  شور و اشتیاق  تجمعات گذشته را در خود  نداشتند ..و فقط یادی از آن روزهادر ذهنمان نقش بسته که هر ساله با فرارسیدن عاشورا و تاسوعا آن نوحه زنده یادجعفر سلطانی و آن چهرهای انسانهای خوب گذشته محله در افکارمان خطور  میکندو آن نوحه می روم می روم …..می روم اما دلم اینجابود حسین جان خدا نگهدار تو…زمزمه لبهایمان میشود تا آن خاطرات آن سالها هیچگاه  فراموش نشود…وبه مضمون همان  متن نوحه سلطانی  که سالها به خواندن آن مبادرت میکرد  خیلی ها از آن جمعیت  آن روزهای خوش و خاطره انگیز  از  این دنیا رخت بر بستندو رفتند اما قلب و دلشان با حسین است …
🌻🖤👈یادشادروان حاج جعفر سلطانی فرزند نکو نام زنده یاد حاج عله سلطانی و همه درگذشتگان محله سوم اسفند و گل زرد که سالها در ایام عاشورا بدون ریاو هیچ گونه بهره برداری سیاسی و  حزبی و جناحی به عزاداری می پرداختند گرامی باد ..🌿🌳🌴🌿🌳🌿🌴
.خاطره ای از ایام عاشورای محله

به قلم جعفر ساکی
🌿🌴🌲🪴🌳🌳💐🌷 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌#جهان_یادگار_است_ما_رفتنی_نماند_از_بزرگان_بجز_گفتنی

http://WWW.instagram.com/golezard_khoramabad
#مجلات_تصویری__منطقه_گل_زرد_خرم_آباد

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید