🔴لطفا برای دقایقی فرصت گرانبهای خود را صرف مطالعه این مقاله نمایید 🔴
✍احسان پارسا
🔴 چه بر سرمان آمده ؟ 🔴
چه حال غریبیست نازنین
حال این روزهای من و تو
حالی پر از وحشت و اضطراب
دلخور از از دشمنی ها
از قتل ، از ارعاب ، از توهین و ….
براستی علت چیست ؟
با خود چه کرده ایم ؟
آیا این جماعت خشمگین ، همان مردمان دیار آفتاب و مهربانی اند که روزگاری به عنوان با اخلاق ترین تماشاگران فوتبال کشور ، فاتح کاپ اخلاق و عطوفت شدند ؟
چه کسی مقصر است ؟
چه بر سرمان آمده ؟
آیا فقط با ضرب و زور ، با شلاق ، زندان و اعدام همه چیز
گل و بلبل میشود ؟
آیا وقت آن نرسیده که در رفتار خانوادگی خود ، در برخورد سازمانی خود ، در کردار اجتماعی خود و از همه مهمتر در بخش آموزش و پرورش و اشاعه مولفه ی فرهنگ ، کمی فقط کمی بازنگری و نو اندیشی کنیم ؟
آیا من و تو بعنوان فعالان حوزه ی رسانه به وظایف خود درست عمل کرده ایم و در کاهش خشونت نقشی پر رنگ داشته ایم ؟
آیا قرار نیست کِشتی به گل نشسته ی فرهنگ ، ارشاد و سازمان تبلیغات در این دریای طوفانی به تکاپو درآید ؟
چه بر سرمان آمده ؟
واقعآ چه بر سرمان آمده ؟
که با کوچکترین تلنگری به نقطه ی ذوب میرسیم و فحاشی ، گلاویزی و مشت آهنین را بر هم آویزی و گفتمان ارجح تر میدانیم ؟
چه بر سرمان آمده ؟ که با یک تصادف کوچک ، یک اختلاف نظر
بی ارزش ، یک طلب و خرده حساب مالی ، بیم خون و خون ریزی و مرگ و سیاهی میرود ؟
این درد تا بجایی در اذهان و افکارمان رسوخ کرده که نه تنها در اتمسفر واقعی و اجتماعی که در فضای مجازی نیز ، همین عصبانیت ، خشم و هنجار شکنی به یک امر عادی مبدل شده .
کافیست احساس کنیم خبری و نظری با ذائقه و باورهایمان سازگار نیست از تهمت و توهین و ترور شخصیت گرفته تا
انتقام جویی و فراهم کردن پاپوش و پا پِی در فضای واقعی دریغ نمیکنیم .
اما به واقع درد را گفتیم و درمان کجاست ؟
شاید شاه کلید اکثر بزهکاری و هنجار شکنی ها در بخش پرورش نا کارآمد و مغفول مانده ، چه در خانواده چه در مدرسه چه در محیط دانشگاهی و فرهیختگی ماست .
شوربختانه تمام تمرکز این مجامع بر آموزش صرف کودک ، نوجوان و جوان ما بر پایه ی آموزش محض و مطلق و صد البته به درد نخور بوده و هیچگاه در بخش پرورش به کودکانمان ،
گفتمان محوری ، تعامل و تحمل اندیشه ی مخالف را آموزش
نداده ایم و ما نیز نیاموخته ایم تعامل کنیم نه تقابل
و همین اصل ریشه ای چنان در اذهان مان ریشه دوانده که
💢همان کودک دیروز
امروزه در جایگاه یک مسئول و مدیر بخش دولتی یا خصوصی تحمل کوچکترین نقد را ندارد و از منتقد روی برمیگرداند و به بدترین شکل ممکن خشم خود را هویدا میکند .
💢همان کودک دیروز
امروزه در قامت همسر ، پدر یا مادر ، تاب شنیدن ندارد و راه گفتگو را نمیداند و طلاق ، ترور شخصیت و تنبیه کودک را بهترین راه میداند .
💢همان کودک دیروز
امروز در هیبت یک جوان آینده ساز با کوچکترین ناملایمتی دست به یقه میشود و سلاح گفتگو ، قلم و اندیشه را میشکند و قمه و چماق و کلانشینکف را حلال مشکلات میداند .
نکته آخر با کمی غور در حال و احوال پریشان جامعه به این خشم و عصبیت کلی جامعه پی میبریم .
همه با هم دعوا داریم و بدنبال تسویه حسابیم
همه خود را بزرگ میدانیم ، ذیحق و عقل کل
همیشه حق به جانبیم و اصولا عذر خواهی و کُرنش را نوعی خفت و رسوایی میدانیم
آری پرورش را سالهاست در خانه ، مدرسه و دانشگاه به نسیان سپرده ایم و از همان نقطه اول فرهنگ ، گفتمان محوری را در فرهنگمان سلاخی کرده ایم .
همه ی هم و غم خود را صرف آموزش مشتی مزخرفات از : جزر و دیفرانسیل گرفته تا فرمولهای بی ارزش مواد ، فعل و فاعل و ماضی و مضارع و … معطوف کرده ایم .
اما هیچگاه به فرزندان خود نگفتیم و نیاموختیم راه کارآفرینی و خودکفایی را ، مسیر زیستن و زندگانی را ، آیین مردمی بودن و مردمداری را ، رسم گفتگو و تحمل اندیشه ی مخالف را
فقط تا توانستیم از جدول مندلیف سخن گفتیم و از جبر و فیزیک و زیست شناسی رازها گشودیم .
گفتیم و گفتیم اما نه آنچه را که می بایست بگوییم
آری خشم امروز حاصل درک نادرست از بسیاری از مفاهیم زیستن و هم اندیشی در یک اجتماع انسانیست .
ما با بسیاری از کلمات و شاه کلیدها بیگانه ایم .
واژگانی بزرگ ، عمیق و ارزشمند که اگر در جامعه ی ما تجلی یابد قطعآ مسبب بهترین حال و احوال خواهد شد واژگانی همچون :
👈معذرت میخواهم
👈حق با شماست
👈 اجازه بدهید با هم گفتگو کنیم
👈اطلاعات کافی نداشتم
👈بابت رنجش خاطر شما پوزش میخاهم و …..
بیاموزیم که عذر خواهی ، مهربانی و عطوفت قویترین بخش از شاکله ی وجودی آدمهای بزرگ است .
البته و به طور قطع نمیتوان عوامل پر رنگ دیگری چون :
🔴فقر
🔴بیکاری
🔴افسردگی
🔴حاشیه نشینی
🔴اختلاف طبقاتی
🔴و عدم توجه به حداقل مطالبات شهروندان را در این پریشان حالی نادیده گرفت .


بدون دیدگاه