مظفر افشار ؛ سرباز جنگل

5

✍️ جعفرساکی

🔴مظفر افشار  : سرباز جنگل 🔴

‌هنوز خورشید از کرانهای شهرطلوع نکرده است شهر آرام و بیصدا در سکوت صبحگاهان مانند تمام اعصار طی شده زمانه که هر روزه منتظر طلوع صبح دیگر یست تا مردمانش با آمدن آن  تکاپوی خود را  از سر بگیرند برای ادامه حیات و زندگی .

اینجاست که مردی از جنس بلوط ،  از جنس همت و تلاش و غیرت ،  از جنس گذشت و فداکاری ،  از جنس امیدواری با آن ماشین  پاترول سفید رنگش ،  با آن عصای چوبی کنار دستش در میان خیابانهای خلوت  شهر با

چهره ای مصمم بسوی بام شهر روانه میشود تا روح زیستن را از بام شهر همانند نفس مسیحا  بر پیکره شهر و بر تمام پیکره جنگلهای زاگرس بدواند.

صدای هر روزه  موتور پاترول سفید رنگش با ان حرکت لاستیکهای پهن پیکرش’ بر روی اسفالت سینه کش مسیر بام خرم آباد در ان سحر گاهان اهنگی است از جنس جنگل ،   از جنس رویش ،  از جنس زندگی …

دیگر تو گویی سالیان زیادی است همه درختان بام شهر هم مانند  فرزندانی که چشم به راه پدر باشند برای امدن به خانه   ،  منتظر او هستند تا دوباره امیدوارانه در سایه پدر بتوانند به زندگی خود ادامه دهند …. کریم پاکدل  شاعر و باغبان خستگی ناپذیر بام با ان چهره افتاب سوخته و کم توقعش  و تعدادی از محکومین در بند ندامتگاه همراهان  همیشگی پدر بلوط ایران هستند برای سر کشی و ابیاری به درختان کاشته شده…..امروز  باز طلوع خورشید میداند قبل از امدنش روح زندگی و زیستن در بالای بام شهر شروع شده است میداند فرزند زاگرس مظفر افشار سرباز بی ادعای جنگل از او پیشی گرفته  و با حضورش در بام طلوعی دیگری را نوید داده است .

به همه میگوید به ساکنان شهر به درختان سر سبز بام به جنگلهای زاگرس که منتظر بر امدن  خورشید نباشید و با همت بلندتان تلاشتان را در راه ساختن اغاز کنید که تنها با بلند شدن ، با کار و کوشش و تلاش و پشتکار مداوم و مستمر و علاقه به  مرز و بوم  آبا و اجدادی میتوان زاگرس را نجات داد  و میشود هم نفس درختان جنگل باشیم و ریشه در خاک این سرزمین بدوانیم تا برای همیشه بر سینه این سرزمین تلاشمان به یادگار بماند ..‌.امروز دیگر نه درختان بام بلکه  همه  درختان جنگلهای زاگرس میدانند نگاه مردی از مرکز لرستان ، از شهر خرم اباد بنام مظفر افشار به انها دوخته شده است که نامش بسیاری از مرزها را در نوردیده تا بارقه امیدی باشد برای همه دوستداران و دوستانی که همگی بر  دور او حلقه زده اند که همه خود از جنس رویش هستند برای دفاع و صیانت از جنگلها و یک محیط زیست سالم به عنوان سرمایه های گرانبهای بشری که امروزه به شدت  در حال نابودی و انقراض هستند ….افشار عاشقانه ترین عشق را که همانا عشق به جنگل است چنان  معنا کرده که لقب (( پدر بلوط  ))  بر او نهاده شده تا بلوط اینبار  امیدوارنه تر از قبل سر از خاک بر ارد و در برابر این همه ناملایمات تلخ ایستادگی و مقاومت از خود نشان دهد ..افشار خستگی ناپذیر است چون ریشه در بلوط دارد هم مانند درختان بلوط بسیاری از ناملایمات را پشت سر خود میگذارد تا به همه ما بیاموزد حتی با برداشتن یک قدم کوچک در راه حفظ محیط زیست دست از تلاش نکشیم و همین قدمهای کوچک خود روزی به گامهای بزرگتری تبدیل خواهد شد که میتواند اینده نسلهای بعد از ما را  تضمین کند …. امروز چشم پدر بلوط نه تنها بر کرانهای زاگرس بلکه بر کرانهای فرا مرزی هم دوخته شده است و وقتی جنگلی در هر کجای این کره خاکی  در دامن حریق میسوزد دلش به درد میاد و انگاربار سنگینی بر دوش او برای این فاجعه زیست محیطی سنگینی میکند …افشار بر بلوط کاشته شده دست خود که در ۸ سالگی به ثمر نشست و ثمر داد خنده سر میدهد و جایی هم  وقتی درختان بلوط زاگرس  را سر می برند و دست به کشتار بی رویه انها میزنند اشگ میریزد .

به امیدی روزی که دیگر شاهد گریه های این مرد بزرگ این حامی به حق محیط زیست و این چهره ماندگار ایران زمین نباشیم همگی بیایم همچون او در صف  اول سرباز جنگل باشیم و بر این باور باشیم که هر کدام از ما یک افشار است در دیار زاگرس سر بلند،  برای حفاظت از جنگلهای فراموش شده بلوط ..بیایم درس همت را از این اموزگار خستگی ناپذیر طبیعت فرا بگیریم که تمام قد زندگیش را در راه اعتلای فرهنگ محیط زیست وقف نموده  است تا جاودانه بماند در این دیار کارهای بزرگش …

بار دیگر فردا و فردا هایی دیگر خورشید طلوع خواهد کرد اما باز این افشار است که قبل از طلوع خورشید جریان زندگی را با حرکت چرخهای پاترول سفید رنگش   درسینه کش بام با ان عصای چوبی کنار دستش به حرکت در آورده …..نفسهایت گرم قدمهایت پر توان ای مرد  ستودنی و ای مردعمل عمرت طولانی باد…

https://t.me/talayedarantabiatzagros

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید