خبر تلخ، نگران کننده، تلخ اما درست است. بله،

2

خبر تلخ، نگران کننده، تلخ اما درست است.
بله،
بیابانی شدن مازندران شاید برای کنتر کسی قابل پذیرش باشد اما از نگاه ما کنشگران محیط زیست پذیرفتنی است زیرا ژرفای بیداد مدیریتی را می بینیم و با گوشت و پوست خود لمس می کنیم.
وقتی متولیان محیط زیست و منابع طبیعی از رسالت خود دور گشته و این سازمانها شده اند وجه المصالحه بین دولتها و مجالس و تاراجگران طبیعت هر گونه که دوست داشتند با طبیعت رفتار می کنند و آن را ملک طلق خود می پندارند،
وقتی همه چیز بها دارد جز محیط زیست،
وقتی متولیان سرخوش و دلخوش نمایش های محیط زیستی هستند،
وقتی بودجه اختصاصی به مرتع در سازمان منابع طبیعی، یک میلیارد تومان است، وقتی حقوق محیط بان و جنگلبان و… را ندارند، وقتی اعتبار برای طرح های نجات بخشی نیست،
اما برای سازه های آبخیزداری و سدسازی و تونل های انتقال آب و… اعتبار هست و و و…
وقتی عرصه های جنگلی را نابود و تعادل زیستی کوهستان و حیات پایین دستش را با بستن شاهرگهای حیات بخش و ساخت دریاچه های مصنوعی چند ده کیلومتری و حجن چند میلیارد متر و صدها میلیون متر مکعبی، نابود کرده ایم، و و و…
چرا مازندران بیابانی نشود.
همانگونه که جلگه خوزستان را شوره زار کردیم و سیستان، انبار غله ایران را خشک و بی آب و کانون ریزگرد و… کردیم.

این رهاورد و کارنامه مجلس ها و دولتها و مدیریت کلان است که بر شاخ نشسته و بن می برند…

این ادعای مدیر ستاد بحران کشور، اثبات حقانیت فریاد دادخواهی کنشگران مطالبه گر محیط زیست است و اگر همین امروز هم شنیده و عملی شود، بهتر از فرداست و فردا دیر است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید